یا رب در این حس سپید ، دیگر دلی گمراه نیست
اینجا سراسر رحمت است جایی برای آه نیست
این روزها در شهر ما هرکس به سویی می رود
آنجا پدر از غصه ی فرزند خود آگاه نیست
اینجا همه نور است و خیر ، الحمدُ للهِ نه غیر
هان یا محمد (ص) بر لبم جز بر تو صل الله نیست
این روزها در شهر ما قارون پرستان کم نیند
صف های حل مشکلات کمتر ز چل پنجاه نیست
یک صف برای بی کسان ، طولش زمین تا آسمان
که حل مشکل اندر آن کمتر ز فتح ماه نیست
یک صف برای اغنیا ، بی وقت قبلی تو بیا
با زیرمیزی های چرب جز حل مشکل راه نیست
یک صف ، صفِ ذوالپارتی ، کل مزایا کارتی
جز ذکر نام واسطه ، قفل تو را مفتاح نیست
اما در اینجا زائران هم قبله و هم مقصدند
اینجا همه در یک صفند ، صد رعیت و یک شاه نیست
یا رب من از من رسته ام ، سوی تو گشتم خسته ام
از خود جدا سوی تو را جز کعبه منزلگاه نیست
این خانه ی مشکین قبا بر دل سپیدی می دهد
کاندر شب ظلمات دل جز نور آن مصباح نیست
گر بنده از عجز و نیاز دستش کند سویت دراز
داند که لطف و رحمتت با منت و اکراه نیست
یا رب به ذات اقدست ، در جنتت راهم بده
من خود به جرمم معترف حاجت به استیضاح نیست
ور افکنی در دوزخم گویم بسی با اشک و غم
کای اهل دوزخ در دلم عشقی به جز الله نیست
یا رب گذر از "رهگذر" گر بود عمرش بی ثمر
یا همت جبران بده ، عمرش اگر کوتاه نیست...
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: جمعه
13 فروردين
1395 ساعت: 3:33