خرید بک لینک
وقتی هنوز خون تو می جوشید…
ارابه های مرگ, سر بریده ی سرو را, به تاراج می بردند
و باد وحشی, به سمت قتل عام شقایق رهسپار بود
تنها قبای کهنه ام در خونت ضجه می زد.
خاموش...
در من آخرین ستاره می تپد
من از هجوم نور آبستنم و خاک مرده ی تنم در انتظار رستاخیزی دیگر ...
و تقاص خونت را با همین ستاره خرد می گیرم
من دست سبز باغ را از سیل و آسمان آبی ام را از این طوفان وحشت زا, پس می گیرم
و سر بر دامن کوه می گریم
درخت سیب حوا را دوباره سبز خواهم کرد...

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 18 دی 1394 ساعت: 16:26

صفحه بندی