خرید بک لینک
سالیانِ سال بود تو کنارم بودی
لابهلایِ این هجوم سایهسارم بودی

همه چیز عالی بود،ما که عاشق بودیم
از همه غمهای دنیا ما که فارغ بودیم

جز گلوپروانه ما ندیدیم در باغ
هرگز سرد نمیشد گرمایِ اجاق

همه بر وفقِ مراد بود ما که عاشق بودیم
در کمانِ مشکلات ما چه صادق بودیم

ناگهان روزی رسید که رقم خورد بر ما
همه آن گلهای ناب،مُردند در سرما

ناگهان ابری سیاه چیره شد بر آسمان
جنگجویِ روزگار،خوانده است تیروکمان

آتشی میانِ آب،میسوزاند این سرا
باد وحشی با غضب،می پیمود مرا

ناگهان پلکی زدم تا ببینم تو را
تو نبودی و غمت مانده به جا

آب و آتش،ابروباد دست اندر کارند
که مرا بیسبب،از رویِ زمین بردارند

ناگهان با سرعتی رد شد از کنار من
آنکه عاشقش شدم نیست در کنار من

سالیان سال است،که من عاشق هستم
من میانِ این قفس،سایه سارش هستم

گرچه او نیست هنوز،عطر او آکندهاست
بادو آتش، آبو ابر، جنگجو بازنده است

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 18 دی 1394 ساعت: 16:26

صفحه بندی