خرید بک لینک
حسرت

جان من دانی چرا این غصه ها درپیش شد
بازگویم قصه ای کز آن زبانم نیش شد

از وفات خاتم و قتل غریب دخترش
قلب عاشق در فراق یار هر آن ریش شد

از زمان ضربت شمشیر و داغ جام زهر
اشک و آه و حسرت و غصه به دلها بیش شد

از پس ایشان حکومت دست نااهلان فتاد
جاه و مکنت باعث پندار کژاندیش شد

نوش در بستان کجا و فکر مسکینان کجا
خاک گورستان مزار کودک بی کیش شد

حس دوزخ آمد و بر زندگی ها مان فتاد
غصهٔ نان از برای قتل ایمان خویش شد

درد اینها که شنیدی بر سکوت من فتاد
عاقبت تاریکی آن بر زبانم خیش شد


ع.سکوت ١٣٩٤/١٢/٢٥

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 6 فروردين 1395 ساعت: 22:17

صفحه بندی