خرید بک لینک
روزیکه میگذشتی از هرچه بین ما بود

قاضی چکش به دل زد : تقصیر هر دوتا بود

من تای اول از آن گم کرده گنج بودم

آنسو تو تای دوم جرمی که سنگ ِ پا بود

من سرد وُ بی تحمل خودخواهیم فراوان

لجباز ِ جنگ ِ قدرت ، قهرت که آشنا بود

گاهی نشد برایت یک شاخه گل بگیرم

هیهات از محبت ، رفتارها جفا بود

در فاز ِ دل سپردن باور تو را نمیبرد

دریا کنار ِ دستم بی آب وُ در کُما بود

گاهی نشد سراغم از تاب ِ دل بگیری

چشمی که بسته بودی بسیار بی وفا بود

میلم نگفته بودم ، دستت کشیده ماندی

در لحظه های شادی تصویر بی صدا بود

عمخوار ِ من نبودی دلبر تو را ندیدم

ما اشتباه بودیم ، دنیای ما جدا بود

درکوچه ها شنیدم دلسرد میسرودی

ماندن چه سود دارد جائی که انزوا بود

گفتی که رفته ای تا سقفی به سر نریزد

افسوس وُ شوق ِ پایان ، باقی ی ماجرا بود

محمد محسن خادم پور _ ۱۳۸۱

دوستان خوشحال میشوم در تلگرام میزبانتان باشم:

https://telegram.me/fmals

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 18 دی 1394 ساعت: 1:21

صفحه بندی