کاش تصویر نگاه آخرت
بین قاب خاطراتم می نشست
کاش لبخند ملیح ساده ات
این سکوت دردزا را می شکست
کاش آن دست محبت پرورت
بار دیگر بر سرم جا می گرفت
کاش آغوش پر از ارامشت
بر تن افسرده ام پا می گرفت
کاش دست من به دستت تا سحر
قصه می کردی برایم از قدیم
کاش می گفتی عزیزم سالها
زنده بودیم در شبستان نسیم
کاش می گفتی قشنگم خنده کن
خنده ات بر این پدر آرامش است
کاش می گفتی عزیزم تا ابد
از پدر بر تو همین یک خواهش است
کاش میشد تکیه گاهم شانه ات
کاش میشد روی دستت گریه کرد
کاش میشد روز تجلیل پدر
بوسه را بر گونه هایت هدیه کرد
کاش میشد چون گذشته پیش در
خیره سوی راه کوچه میشدم
کاش میشد بر دل این شام تار
منتظر ماه کوچه میشدم
کاش میدیدم که هر لحظه پدر
اسم من روی لبت هوار بود
کاش میدیدم کنار عکس تو
عکس من هم بر روی دیدار بود
کاش درکت می نمودم کاش کاش
کاش بندی می گشودم کاش کاش
کاش میفهمیدمت ای بهترین
یا تو بودی یا نبودم کاش کاش
...
عصمت الله جعفری
11.101394
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: پنجشنبه
17 دی
1394 ساعت: 3:38