دوستان عزيزم
سلام
در مورد زبان شعر و قديم و جديد بودن اون خيلي بحث پيش مياد.
من نظرم رو در اين خصوص به دو بخش قدمت واژه ها و شيوه ي بيان تقسيم مي كنم.
١- قدمت واژه ها:
به جرات مي تونم بگم كه پيكره ي اصلي واژگاني كه استفاده مي كنيم قدمتي چند هزار ساله دارن. مثلا همين "من"! اين واژه اگر چه يكي از قديمي ترين واژه هاست به نظر نمي رسه هيچوقت رنگ كهنگي بگيره. جايي خونده م كه من اول به معني انديشه بوده و كلماتي مثل دش من و اهري من معانيي در تضاد با من داشتند. اما چرا استفاده از بعضي كلمات در زمان ما نامانوسه. به نظر من چند دليل عمده داره:
الف- كلمات و اسمها براي تعيين و تعريف اشيا و مفاهيم استفاده ميشن. اگر اون شي و يا مفهوم منسوخ بشه كلمه منسوب به اون هم رفته رفته منسوخ مي شه. مثلا امروز فتراك كه نوعي ترك اسب بوده ديده نميشه. ابريق كه شيي شبيه آفتابه بوده و ساقي، آب يا شراب رو با اون توزيع مي كرده در خونه ي كسي ديده نمي شه. كسي به كمرش شمشير و گرز و تبرزين نمي بنده و از اين دست.
اگر كسي بياد و در شعرش از ساربان صحبت كنه كه "اي ساربان آهسته ران" با اين ماشينهاي تند روي امروزي حظ و حسي به خواننده نمي ده. چون تجربه ش نكرده. پس بهتره از اين كلمات صرف نظر كنيم مگر اينكه بتونيم با جادوي كلام اين واژه ها رو احيا كنيم. به قول استاد شفيعي شعر رستاخيز كلماته و به نظر من اين اصلا يكي از وظايف شاعره.
ب- بعضي از كلمات در اثر كثرت استعمال برد و نفوذ خودشون رو از دست مي دن. مثل مي، باده، گيسو و از اين دست. اين واژه ها به چيزهايي تعلق دارن كه هنوز هم يافت مي شن و چه بسا به وفور! ولي مجال خلاقيت رو از شاعر مي گيرن و شعر رو به سمت كليشه سوق مي دن. حتي در اين موارد هم شاعر توانمند پا پس نمي ذاره و كلماتي از اين دست رو در جاي مناسب استفاده مي كنه كه قابل اغماضه
ج- بعضي از كلمات در اثر مرور زمان از نظر بار معنايي تطور پيدا مي كنن. گاهي اين تطور ناشي از اينه كه كلمه برد و قداست خودش رو هر چند وقت يه بار از دست مي ده و نياز به ريفرش داره. به تغيير واژه ي شيخ نگاه كنيد: شيخ- ملا- آخوند- روحاني- آيت الله- ثقه الاسلام و ...
يا
سرور، خداوند، خداوندگار، حضرت، اعلي حضرت، مقام اعظم، مقام عظمي و ...
گاهي اوقات اين تطور كلمات به خاطر بار معنايي كثيفشون هست مثل: خلا، آبريزگاه، مبال، مستراح، توالت، دبليو سي، سرويس بهداشتي و ...
گاهي اوقات اين تطور ناشي از تحولات اجتماعيه: مثلا پس از حمله مغول، به سران مهاجم مي گفتن خان و به همسرانشون خانم. با حمله متفقين و متحدين به ايران سربازان اشغال گر به خاطر تحقير به روسپيان خانوم مي گفتن و بعد ديگه اين اصطلاح به يك واژه محترمانه در مقابل آقا تبديل شد. هنوز بعضي از قديميها خانم و خانوم رو متفاوت مي دونن.
٢ شيوه ي بيان
علاوه بر واژه ها نوع بيان هم در كهنگي يا به روز بودن تاثير به سزايي داره. شخصا فكر مي كنم دقيقا با همان شيوه اي بايد شعر گفت كه ژورنالها مقاله مينويسن. اهل فن به اين زبان مي گن زبان معيار. به نظر من زبان معيار ما دو تا ويژگي منحصر به فرد داره. اول اينكه از فرم مخفف كلمات استفاده نمي شه. منظورم از فرم مخف، كلماتي مثل مه ره كه شه ز و از اين دسته ست. دوم اينكه تا حد امكان اركان جمله (مثل فعل و فاعل و ...) در جاي درست خودشون استفاد مي شن. به اين دو جمله دقت كنيد:
من حسن را دوست دارم
دوست دارم حسن را من
جمله ي اول به مراتب صحيحتر به روزتر و پسنديده تره
البته بعضي از جابجايي هاي اركان كمتر مكروهن. جابجايي قيدها به كراهت فعل و فاعل نيست و در تنگناي قافيه بعضي از جابجايي ها آزار دهنده نيست.
اما جان مطلب:
حرف استاد شفيعي كدكني رو تكرار مي كنم كه شعر رستاخيز كلماته.
پس به نظرم بهتر است صرفا به رستاخيز كلمات فكر كنيم و سپس هر چه دل تنگمان می خواهد بگوییم.
سلام
با توجه به اینکه این بحث خصوصا با برخی عضوهای جدید پیش میاد به نظرم مناسب اومد که صفحه ای باز کنم تا از بحث های تکراری جلوگیری بشه و دوستانم نظراتشون رو اونجا بیان کنند و برای دوستان جدید در صورت نیاز لینک این بحث های تکراری ارسال بشه.
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: يکشنبه
16 اسفند
1394 ساعت: 22:04