خرید بک لینک
زیارت اشک

دمی که دیده ی رنگین من طلایی شد
دلم هوای تو کرد و به پا بلایی شد

کنار پنجره ی دل، گرفته اذن دخول
در انتظار، ... سرشکم؛ ... چه ماجرایی شد!

پس از ادای زیارت، روان به سوی تو شد
به تربتت نظر افکند و کربلایی شد

ز قطره قطره ی دیده، حسینیه جوشد
که « یا حسین » ز درونش، چه خوش نوایی شد

به طاق آینه کاریِ گنبدِ اشکم
تجسُّمِ رخ ماهت، هنرنمایی شد

ز شبنمی که برای حرم سرازیرست
گرفته عطر گلاب از تو، مشک سایی شد

ز طعنه ای که به دریا زد این سرشک دلم
حماسه ای به دل افتاد و خودستایی شد

اگرچه دلبرِ #مجنون همیشه در جانست
وداع، این غزل و لحظه ی جدایی شد

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: شنبه 15 اسفند 1394 ساعت: 1:23

صفحه بندی