خرید بک لینک
سبز وخرم شده دشت ودمن از باد بهار
فصل روییدن گل گشته وگل گشتن خار
آسمان پاک و زلال
آفتابش خوش خلق
اشک پیوسته ی ابر
آب کرده دل بی باور سنگ
چرخ آرام و روان می چرخد
دور شادی وشراب است و غزل خوانی عشق
نازنین "باده بیار"
محفل سبز بهار
فرصت گرد همایی شمیم است وصبا
چه معطر شده تن پوش زمین!
باز کن چشم شعف را !
که دل انگیز شده
رویش حس حیات
وتبانی گل وشبنم صبح
وقت دلتنگی نیست
چون دراین گردش تکراری تاریکی و نور
هر نفس یک نفس از فرصت ما می کاهد
صادق وساده در آیینه نظر باید کرد
لحظه ها سخت مقید به عبورند وشتاب
ومجال من وتو
شاید اندازه ی یک جرعه لبخند ومحبت باشد
نازنین ناز نکن !
لب گلگون تو کاسه ی چشم من مست
گل وگلدان لب پنجره ای خواهد شد
این گل سرخ شکوفا شده را می بینی؟
از گل مثل تویی روییدست
چشم برهم بزنی کاسه ی سخت سر ، ما
شده پیمانه ی بزم دگران
"دم غنیمت بشمار"

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: شنبه 15 اسفند 1394 ساعت: 1:23

صفحه بندی