رویاهایم در مه گم میشوند
و چشمهایم آفتاب را غمگین میکنند.
و این بغض لعنتی
که را گلویم را بسته
وقتی عصر چترش را
روی بیهودگی آدمها باز کرد
نگران مردی باش
که به رنگ درختهای پاییز درآمد
و خیال همه ی کلاغ های آسمان را
راحت کرد.
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: شنبه
2 ارديبهشت
1396 ساعت: 14:09