پرواز
چشم دارم به رخت مرغ خوش اواز
ديده دارم به رهت
تا تو بياي
كه مرا ميكشد اين حسرت پرواز
قلب افاق كه اغوش گشادست به من ;
دوست دارم كه كنم باز پر و
پر بكشم همچون باز
و چنان تنگ بگيرم به بغل او را كه
نكند هيچ كسي اين گره پر خم باز
دست من گير و مرا ته مرداب
كه مرا سخت گرفتست در اغوش
رها كن
خانه ويران كن و با همت خود
خشت اميد در اين خانه بنا كن
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: جمعه
25 فروردين
1396 ساعت: 18:54