***
شاعر شده در این عصر، هر رندِ کم عیاری
آن ذره ذوق خود را ضایع کند به خواری
تا سفره ای ببیند ، در محفلی گشاده
له له زنان بیاید، چون سگ به ریزه خواری
بهر خوش آمد کس ، یا به به فلان خس
در دور قاب چیند اشعار پاچه خواری!
یک دسته هم از ایشان، چون لفت و لیس دیدند
کردند همت خود مصروف گریه زاری!
بس نوحه های بی شور، مرثیه های بی نور
افعال پست و ناجور، بی هیچ شرم و عاری
نه حرمت و نه شانی، نه وزن خوش، نه معنی
عشق است پول و باشد از هر جهت به باری
باشد گروه دیگر جمع سپیدکاران
شعری سپید لیکن، درکل سیاهکاری
چون وزن را ندانند، بس زائدش بخوانند
الفاظ یک کنار و معنا به یک کناری
گویند بر منقّد، ساکت دمی پدرجان!
حس را بگیر و ول کن وزن و ردیف کاری!
آه از گروه دیگر، عشاق دل شکسته
شاعر شده به یک شب از فرط سوگواری
گاهی ز جور محبوب، گاهی ز بخت ناخوب
بر روی کرت اشعار، دائم به آبیاری
نفرین و ناله با هم، فحش و حواله در هم
البت که خود منزه ، از اشتباهکاری!
....
من گوشه ای بگفتم، باقی دگر نهفتم
اینست وضع شعر و احوال شعرکاری
در ختم صحبت آن بِه، یک فاتحه فرستیم
بر گور سبز شعر و اشعار یادگاری
اسفند 95
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: شنبه
21 اسفند
1395 ساعت: 13:23