خرید بک لینک
بدبخت کولی خطابش به من بود
آری دربه دری رویش به من بود
غم دنیا،ادعای شرافت وبی سرزمینی!
خوشبختی ها پشتش به من بود

سفر،بی دینی و خانه به دوشی کولی
تا بیخ خرخره عرق نوشی کولی
رقاص ،صنعت گر، کاسب و شاعر!
همه جمع در فلسفه خاموشی کولی


سهم من از دنیا تمام دنیا بود و نبود
یک آکاردئونِ غمگین نوا بود ونبود
از دهلی تا دالاهو، موسکو و کاوارنا
مسئله ما بود ونبود ها بود و نبود

با لباسی مفخر جنازه کولی وارم به دوش
تمام خستگی این سال های درازم به دوش
غربتی، تْسیگان ،کرمانچی یا که جیپسی
در بقچه ای می پیچم همراه شعرم به دوش


بی عرضگی هایم شهامتی عجیب می خواست!
زیستن به جای من حالی غریب می خواست
گاو آهنی را بر گورده ام کشیدم این همه سال
از چشمانت دریوزگی هایم دمی نصیب می خواست



ملکه ذهنم ملکه کولی بود که رفت
رویا های پُر خالی بود که رفت
مردی قوی که بازیچه ای بیش نبود
ملعون مقدس پوشالی بود که رفت

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 7:23

صفحه بندی