«برف بارد دانه دانه
میرود یارم به خانه»
می زند بادی به سردی
بر سرش همچون که شانه
چون کبوتر زیر باران
می دود بر آشیانه
بوسه زد بر گونه هایش
برف و بوران عاشقانه
می زند با عشوه هایش
بر دلم صد تازیانه
می کند هر دم نگاهی
با دو چشمی شاعرانه
می خرامد همچو آهو
من به دنبالش روانه
می برد از کف دلم را
می پرد مرغی ز خانه
همچو تاجی بر سر وی
دانه های برف مانده
باز هم رقصیده باخود
جای پایش هم نشانه
آتش عشق است در دل
می کشد صدها زبانه
آرزو های دل من
گشته دیگر جاودانه
می زند هردم خیالی،
فکر دیگر مخفیانه
«در کتاب خاطراتم
عشق او باشد فسانه»
برف بارد دانه دانه
می رود یارم به خانه
برچسب: برف بارد دانه دانه,
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: پنجشنبه
8 مهر
1395 ساعت: 11:26