
از هراس اینکه دیگر، فردا نبینمت خسته شدم... گاهی باید تو را بکشم شاید آرامشی بر ریههایی که دلتنگی میکشند دمیده شد روزی بوم هزار سقف درد نبودنت را میکشید هزارها هزار، که در نبودت ریشه در شعلههای سوخته میکشند هم رسم درد کشیدنند... از دردی چون تو پاک شدن علاج بی درمان خلتیاست که دچار نبودنت شد شاید دوباره تو را باید کشید تا گلو به التماس آمدنت هر روز برای نیامدنت انعکاست را بکشد......
ادامه مطلب
شب است و شمع می سوزد در این بیهودگی گاهی شب است و آسمان تاریک بدون نوری از ماهی شب است و وقت افسانه در اوجِ خلوت شهرم شب است و من بدون تو پی سیگار می گردم پی سیگار چه پر تکرار می گردم...
ادامه مطلب
از چهارم تا دهم خرداد هفته مبارزه با دود ودخانیات فعالیت ها ی نمایشی در این هفته. ***************************** از چهارم تا دهم ، بازم دکانی وا شده شاعری ما گل نموده واژه ها هجا شده بد بگویم من ز سیگار و ز قلیان و ز دود گوش کن ای دود زای دایم و دود کبود بی گمان تسکین درد سرد تو سیگار نیست دشمنی ظالم تر از این سم خفت بار نیست پند گیر از ننگ معتادان نادم نازنین تا نگردی مثل آنها نادم و ننگ و لعین ابتدا با یک نخ سیگار ، سور آغاز کرد کم کمک در را به روی خیل افیون باز کرد اولش کیفش کعر بود و دو جیبش پر ز پول بی خیال توبه وتنبیه وتهذیب و عدول چند روزی خوش خوشان بود و میان آسمان با نخی آغاز کرد و شیشه ای شد ناگهان رفت و رفت و رفت تا آنکه به نابودی رسید ناگهان خود را غریق در لج...
ادامه مطلب