از چشمان آدم برفی ربوده بود خواب شوق دیدار آفتاب از هرم نگاهش اما بی تاب قطره قطره شد آب...
سر مردش بريدند تنش را به درهم خريدند نفس بچه هايش را... چه ميگذرد در اين سر كه سر ميبرد...