وقتی که رفتی باد وزیدن گرفت پنجره عطسه کرد ومنتشر کردند به هر گوشه تصویر رفتنت را تکه های آیینه ی شکسته سالهاست بی خبر از تو ایمان آورده ام به خرافه وصبح هر روز کنار پنجره خیره بر تک درخت سپیدار قا قار کلاغ را می نشینم به انتظار...