
مرغ به جا،بچه به مامن همانطور که مرغ روز به صحرا می رود و غروب به جا برمی گردد بچه هم باید به خانه بازگردد لیز:آرامش،جا...
ادامه مطلب
مرغابیان دیگرم در برکه ی مرغابیان را جای نیست... سالها در حسرت پرواز با مرغابیان زیستم در برکه ای بی آب و خشک قصد من پرواز بود اما چه سود؟ سیرت مرغابیان پرواز نیست چشم مرغابی به سوی آسمان ها باز نیست هیچ ،هرگز ماه با مرغابیان را راز نیست من به تاوان همه ، انگیزه ها کان سالها از من گسست دست در دست کبوترها از این صیّاد غم خواهم رست مجید شیرویه(م.رها)[/font]...
ادامه مطلب
تو آزادی که عاشق شی ولی دربند دنیایی دلت را میبرد صحرا ولی تو مرغ دریایی دلت را میبرد هرجا که خواهد، عشق بیرحم است خودت اینجا دلت آنجا همیشه غرق رویایی در این دنیای وا مانده تویی تنهاترین تنها که یا شیرین فرهادیو یا مجنون لیلایی زلیخا هم شوی درد تو را یوسف فقط داند ولی از دید مردم باز هم رسوای رسوایی امان از درد تنهایی که تنهایند با غمها امان از درد تنهایی امان از درد تنهایی شنبه، نوزدهم تیرماه نودوپنج ساعت چهارده و پنج دقیقه...
ادامه مطلب
من ماندم و فانوس دریایی با انتظاری تلخ و بی پایان پیوسته میدوزم نگاهم را سمت افق... سمت مسیر تو... بر پیکر توفانی دریا... در هم شکسته ساحل سنگی با مشت سخت موج ها اما من دست از تو بر نمیدارم حتی اگر تا مرگ اقیانوس... با ارتش امواج نا آرام در جنگ باشم یکه و تنها......
ادامه مطلب