
می پرستم رهگذر،درکلبه ام سجاده نیست ازبداقبالی وشانست،درسبوهم،باده نیست! غیرازاینجانیمه شب،دنبال هم صحبت نباش جزمن اواره دراین دهکده،دلداده نیست گربه بیراهه روی،فریادهم بی حاصل است چون دراین اطراف،دیگر،منجی وازاده نیست جام،دیشب،ازکفم افتاد،گفتم میرسد رهسپاری که دلش،چون قامتش افتاده نیست گرچه طولانیست راهت،اسمان،ابری وتار شب نروکه سرپناهی،درمسیرجاده نیست عاشقی ان طورکه،درقصه هاهم خوانده ایم خالی ازترس وجدایی،بی اصول وساده نیست ماهمه دنبال سودیم وستاده،غافل از اینکه دراندیشه ی ما،ذره ای هم داده نیست...
ادامه مطلب