
اوفقط یک لحظه چشمش بازشد باهمان یک لحظه عشق آغازشد دل میان موج چشمانش نشست آنهمه تنهابدن,درخودشکست هرکجامیرفت من پایش بدم عاشق چشمان زیبایش شدم هرسحرمست ازنگاهش میشدم مست بوی سجده گاهش میشدم عاقبت تندیس عشق اوشکست رنگ پیری روی رخسارم نشست رنگ پیری بهترازنیرنگ اوست گرچه این دل,بازهم دلتنگ اوست...! ازیتاحاتمی...
ادامه مطلب