
همه آرامشِ دل را که بدهکارِ تو ام تو طبیبی و پرستار، وَ بیمارِ تو ام بده جامی که کنم نوش پیاپی زعطش که تو در جام شرابی و گرفتارِ تو ام سُخنت نایِ حراجِ دلِ سودا زده ام : "تو فروشندهی خود باش، خریدارِ تو ام" همه هستی که به تاراجِ تو رفت، دید دلم تو خریدار، فروشنده، به بازارِ تو ام و"رها" دلخوش ازآنست که این ماندهی عمر تو طلبکار، و هر روز بدهکارِ تو ام ...
ادامه مطلب
خیابان ها مملو از خالی پنجره ها گِل گرفته مسافراش نرسیده بر می گردند متروک خوشا بلاها! تو را می گیرم از تهران ...
ادامه مطلب
آری هوای تهران آلوده است نفسم تنگ میشود از این همه آلودگی ... این شهر قلبم را آلوده به عشق دستانم را آلوده به شعر چشمانم را آلوده به اشک لبانم را آلوده به بوسه و جانم را ...آه جانم را ...آلوده به تو میکند ... خوب میدانم رابطه ی عجیبی بین تو و آلودگی های تهران هست ......
ادامه مطلب
شعرهایم یخ زده و هوای دلم غبار آلود و سرد مثل هوای این روزهای تهران چراکه آفتاب عشقت دیگر نمی تابد و نسیم پاک شعرهایت نمی وزد دلم تنگ است دیگر فراق بس است بیا بیا.......
ادامه مطلب