
همه آرامشِ دل را که بدهکارِ تو ام تو طبیبی و پرستار، وَ بیمارِ تو ام بده جامی که کنم نوش پیاپی زعطش که تو در جام شرابی و گرفتارِ تو ام سُخنت نایِ حراجِ دلِ سودا زده ام : "تو فروشندهی خود باش، خریدارِ تو ام" همه هستی که به تاراجِ تو رفت، دید دلم تو خریدار، فروشنده، به بازارِ تو ام و"رها" دلخوش ازآنست که این ماندهی عمر تو طلبکار، و هر روز بدهکارِ تو ام ...
ادامه مطلب