
دلم میخواهد روزی در خیابان اتفاقی تو را ببینم و روبرویت زانو بزنم ودرمیان آن همه ازدحام بگویم که دوستت دارم و تو با گونه هایی که همانند انارشب یلدا سرخ است با دست هایی به لطافت پر قو گونه هایم را که از شوق این دیدارمانند سقف خانه مادربزرگ چکه چکه میکند را پاک کنی و از آن بوسه هایی که طمع عسل سبلان میدهد نثار من کنی و بعد روبرویت بایستم و بگویم: چقدر مرا دوست داری؟؟ و تو بگویی: '' قدر یک دنیا آقا ''...
ادامه مطلب